دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت چهل و سوم :
به لطف خواهرش چندتایی لباس نو و جدید داشت. ویولت گفته بود دوست دارد او را توی لباسهای زیبا و برازنده ببیند چون برای عمه عالیه هم خیلی مهم است!
خواهرش گفته بود باید کمی منتظر بمانند تا وکیل پدرشان از سفرش به مصر برگردد و سهند حوصلهاش داشت حسابی سر میرفت!
مقابل آینه ایستاده بود و به خودش نگاه میکرد. یک کت اسپورت سورمهای پوشیده بود که چهارخانههای بسیار کمرنگ و طلایی داشت. ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ضحا
0یعنی میکائیل توی ذهن سهندیه هیولاست ولی توی ذهن مایه عاشق صبوره
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همینطوره🥲
۱ سال پیشمهشید
0طفلی سهند چه فکرایی میکنه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره بنده خدا🥲
۲ سال پیشپرنیا
2آخی چقد دلم براش سوخت که همش ب فکر بغل کردن ستایش توسط میکائیله😔😔 سورن لعنت بت
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
این یکی از عذاب آور ترین فکرها برای یه عاشقه💔💔💔
۲ سال پیشسهیل
0امیدوارم سهند همایونفرها رو له کنه😁😁😁
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آیا مهمیزهای سیاه برای شما یک شوخی است؟😂
۲ سال پیشفاطمه
2امیدوارم عالیه خانوم بتونه به سهند کمک کن و همچین سهند بتون تمام تمرکز خودشو به هدفی که اومد بود ترکیه بزار بعد با قدرت برگرد 😎
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
این تنها راهیه که سهند بتونه مقابله کنه و امیدوارم که خودشم به این نتیجه برسه💚
۲ سال پیشم.ر
0🥰🥰🥰
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشساناز
0💚🤍🩶🩵💙💜❤️💛🤎🧡
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشنیلدا
0بسیار زیبا بود سپاس بابت این پارت🌺
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
asall
0خیلی ناراحتم که دلم برای سهند نمیسوزه