پارت صد :

-عروسی خواهرتهِ خانوم خانوما. یه رختی بخر یه آرایشگاهی برو. همینجوری خشک و خالی که نمیشه.
استکان را آرام زمین گذاشتم و سر بالا نیاوردم.
-می‌رم خانم‌بزرگ. حالا وقت زیاده.
جوراب‌های مشکیِ تا ساق بالا کشیده‌اش را یکی یکی به حوصله بیشتر بالا کشید و گفت:
-سپردم زنِ بهمن ببرت خرید اگه یوقت بهت گفت بدقلقی نکن.
جاخورده و به دور از انتظار نگاهم کشیده شد تا صورت خانم‌بزرگ. چگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hadis

    0

    به به مادرشوهرم که راضیه چه مادرشوهر مهربونی😁

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵💙💜❤️🤍🩶💚🤎🧡💛

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    1

    چه مامان گوگولی داره این سهراب ورپریده😄

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    لازم بودسهراب برکه اینهاراضی بشن😔🙏

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    این نه بگه به نظرم دو تا معنی داشت ،یکی در دادن تسبیح نتونسته نه بگه و دومی به علاقه ای که سهراب به همتا داره نتونسته نه بگه ،انشاالله که مورد دوم درست باشه ،ممنونم نویسنده جان 🌹♥️

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    0

    مثل اینکه مادرسهراب هم دلش راضیه

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    عزززیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!