مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت نود و نهم :
صدای بوقهای فاصلهدار هربار نفسم را بند میآورد. نمیدانستم پشتِ کدامین بوق صدای مردانهاش خواهد پیچید. نگاهام به آسمان بود و سرمای شبانه تنم را به مور مور انداخته بود که آنطرف خط آزاد شد.
موبایل را بیشتر به گوش راستم فشردم و بیآنکه بخواهم اخمهایم درهم شده بود. زنی آنطرف خط الو الو میکرد و از من میپرسید چهکسی هستم.
انگار که سطلی از آب یخ بیخبر روی سرم خالی کر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hadis
0قشنگ بود، ممنون نویسنده جان❤️ تقصیر هیچکدوم نبوده این جدایی هرچند همتا یکم ترسو عمل کردو خیلی تلاش نکرد اما خب شرایطش هم حساس بود... الان که شرایط جوره همتا یکم ناز میکشه تا یاد بگیره سریع تسلیم نشه
۲ سال پیشساناز
0💙🤍🧡💚🤎🩶🩵💜❤️💛
۲ سال پیشAa
0ممنون👏🙏🌺
۲ سال پیشستاره
0سهراب حق داره ولی خوب بخشش ازسهراب دیگه که همیشه بزرگواربوده
۲ سال پیشمریم گلی
0میدونستم که همچنین اتفاقی قراره بیفته ،دور از ذهن نبود ،عکسالعمل سهراب برمیگرده به رفتارهایی که تا الان از همتا دیده ،همتا به قول دایی باید صبوری کنه و یه کم ناز سهراب رو بکشه ،ممنونم نویسنده جان 🌹♥️
۲ سال پیشکُلثوم
2وای پاشو بیا دیگه سهراب.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0سهراب که بازیچه شون نیست