پارت چهل و پنجم :


همایونفرها اگر کسی را حذف می‌کردند، نشانه‌هایش هم باید حذف می‌شدند. مثل حالا، ساعت ده صبح توی کنفرانس شرکت که به جای اشکان اکبری؛ میکائیل خرسند به عنوان مدیر مالی نشسته بود!
نگاه سورن میان افراد حاضر چرخید و صدایش را توی گلو صاف کرد.
- بسیار خب... امروز برای بررسی مشکلات موجود و راه‌های سود دهی اینجاییم! آقای خرسند از وضعیت مالی چه خبر؟
نگاه همه روی میکائیل نشست که کمی ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hajar

    0

    خب پسسسس...😈 دردسر تو راهه ولی نه واسه ما. ...❤️

    ۲ ماه پیش
  • تیارام

    0

    اگه اشکان مرده پس اون آقای اکبری توی نپنتی کیه ؟ واقعا گیج شدم 🥲 آزاده جان رمانات واقعا ادمو به وجد میاره . قلمت و اطلاعاتی که از موسیقی و موضوعات مختلف داری و توی قلمت میاری واقعا بی نظیره

    ۶ ماه پیش
  • Zahra

    0

    خب اول باید اینو بخونی بعد اونو که اسپویل نشهههههه قشنگمممم اول اینو تموم کنننن

    ۶ ماه پیش
  • ستایش

    0

    دلم میخواد اشکان زنده باشه اشکان بهترین رفیقش بود همراهش بود اشکان خیلی به سورن اعتماد داشت اخه چرا اینطور شد فقط اونجا که گفت همیشه اینو بهم میگفتی من جدی نمیگرفتم😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    رفاقت با جناب ولیعهد تاوان داره💔

    ۱ سال پیش
  • asall

    0

    ستایش کنه😒😑

    ۱ سال پیش
  • asall

    2

    من ک میگم اشکان نمرده

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤔

    ۱ سال پیش
  • Via

    0

    منم همینطور میکائیل منم باورم نمیشه. ستایش جون عزیزم مریم رک کجا میاری وقتی هوای سورن فقط نیلیه؟

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ستایش به خیالش داداشش تنهاست🤭

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • لونا

    0

    بلهههه ما ک اصلا نفهمیدم شما خود نیل رو میخوایید نه مثلش😂 به به عجب اصطلاحاتی..

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤭

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    حالا چجوری شما دوتا رو آشتی بدیم

    ۱ سال پیش
  • حدیث

    0

    اوهو هوا ابریه 😅☁☁☁☁☁

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۸

    1

    چه اصطلاحهایی😁😁😁

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😅

    ۱ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی

    1

    من بالاخره موفق شدم دوباره این رمان بی نظیر رو شروع کنم😍 شخصیت سورن واقعاً جذابه و من همه اش فکر می کنم چه جوری می شه انقدر خوب شخصیت پردازی کرد. بارها بهت گفتم آزاده این رمانت حرف نداره🤩اون جمله ای که گفت من دوستی ندارم چه قدر تناقض داشت با ناخودآگاهش و همین نشون می ده این آدم با خودش در جنگه🥲

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دوباره خوش اومدی فاطمه عزیز وخوش قلمم😍مرسی بابت لطفی که همیشه بهم داری دوستی تو همیشه برای من باعث افتخاره😘💚

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    چه پررو فکرمیکنه نیلی خانم خونه شه والان ترکش کرده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بذار با همین فکرها خوش باشه🥲

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    1

    یعنی دردسر توراه😒هنوزم دلم باهاش صاف نشده سورن اشکان و یادمه چیکارکرد🥹🥹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    والله بخدا فکر کرده کیه! معلومه که یادمونه🙁

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    1

    لمس جای انگشت های نیلی روی پیانو زیادی قشنگ بود😭💓واقعا دلتنگی سورن خیلی قشنگه🥺

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    فول عالی مرسی 😍😍به به میبینم به خاطره استاد تیلیت کلی تمرین کردی😍ای جانم میگه انگار خانم خونه بوده😍😍منظور میکائیل از هوای ابری و منتظریم چی بود🤔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت زرناز عزیزم💚منظورش از هوای ابری این بود که مشکلی پیش اومده

    ۲ سال پیش
کپی شد!