مهمیزهای سیاه به قلم آزاده دریکوندی
پارت چهل و چهارم :
*شروع موسیقی*
نیلی پشت پیانو نشسته بود و قطعهی عجیبی میزد! سورن گفته بود دلش یک قطعهی آرامبخش میخواهد؛ اما نه اینکه باعث شود درگیریهای ذهنیاش را فراموش کند! نیلی همیشه انتخابهای معجزه گری داشت... همیشه!
سورن پشت سر او کف سرامیکهای روشن خانه طاق باز دراز کشیده بود و دستانش را از هم باز کرده بود.
نیلی پیانو مینواخت و او پشتِ پلکهای بستهاش، دو نوجوان سرزنده
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
دینا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Via
3من هنوز نتونستم بپذیرم سورن با اشکان این کار رو کرده باشه
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دستور منوچهرخان باید اجرا بشه متاسفانه
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۱ سال پیشلونا
0چراااااا بایددد این روانیی انقدر کراشش باشههه جدی اگه نیل بفهمه این جناب جذاب کیه بازم می تونه اینطوری باهاش حرف بزنه رو نویسنده و خدا می دونه فقط😂
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میبینی چقدر کراشه؟؟؟ بعد پشت سرش کلی حرف میزنن که خطرناکه، خلافکاره، قاچاقچیه، آدمکشه... 😩 کوو؟؟؟ واقعا کو؟؟🤣
۱ سال پیشدلارای
1ولی نمیدونم من روانی چرا از این سورن قاتل ؛سگ اخلاق ؛ جذاب لعنتی ؛ پدر قاتلِ؛ یخی ؛ سایکو ؛ پولدار ؛ خفن ؛ خوشم بیاد ؟؟ یافتم جوابم رو چون خودم روانی ام اصلا برای همین میخوام روان پزشکی رو انتخاب کنم تا روانی های تیمارستان خوش بگذرونم 😂😂 بله آزاده ؛ خواننده رمانت خل و چله 😅
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هر جور صلاحه🤣
۱ سال پیشدلارای
0جناب سورنای عزیز ؛ اینکه کنجکاوی میکنی داری ؛ قلبت و روحت داره آلارم عشق رو به صدا در میاره و تو باید حواست به این آلارم باشه که یه موقع بد موقع خاموشش نکنی که تو طول زندگی این آلارم فقط برای یه بار تنظیم شده مثل شیشه ای که اگه با سنگ بشکنی ؛ خورد میشه ؛ حواست به آلارم شیشه ایی باشه 😉😊
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
توصیه خشونت آمیز چی داری؟ از اینا بگو از این چیزا خوشش میاد😂
۱ سال پیشحدیث
0عیی وایی ولی من هنوزم حس می کنم اشکان نمرده
۱ سال پیشRoghayyeh
0پارت قبلی میخواستم خفه اش کنم این پارت انقد معصومانه داشت مرور خاطرات می کرد که دلم خواست نازش کنم🤧
۱ سال پیشنهال
0سورن خان حالا خوردی هسته اش تف کن..حالا راه درازی داری دوباره دل نیلی و رو بدست بیاری.هفته دیگه که نیومد واست ساز بزنه و توهماتت از سرو کولت بالا رفتن اونموقع نتیجه فضولی تو کار دیگران متوجه میشی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤭🤭🤭
۲ سال پیشنهال
0وای نیلی اگه بدونی سورنا کیه که فرت فرت از دهان مبارکت به تو مربوط نیست تراوش نمیکردی..باباش زبون میبره دختر حواست باشه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شانس اورده سورن ازش خوشش میاد😂
۲ سال پیشآیلار
0وایی نگو اشکان مرد 😭ازهمشون خوش رو تر اشکان بود بقیه یبس اخمو البته دلم برای سورن میسوزه چه فشارروانی بهش دادن توکودکی که انقد سنگ شده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همینطوره💔سورن به شدت تحت فشار روحی و روانیه
۲ سال پیشZahra
0نیلی هربار که میاد تو این خونه باخودش میگه دیگه پامو نمیزارم بعد دوباره فرداش میره
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عجیبه که من ذهن نیلی رو برای شما ننوشتم ولی او به تحلیل درستش رسیدی👍🏻😂
۲ سال پیشایلما
0راست میگه بتوچه اخه 😒ب این زودی یادت رفت با اشکان چیکار کردی😐حقته نیلی بدونه چه نامردی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اینجور کامنت هایی که از سورن حرص میخورید خیلی برام فانه🤣
۲ سال پیشمهشید
0چه موسیقی قشنگی واقعا💓💓خوشم میاد سورن خیلی حواس جمع هستش از هر چیز کوچیکی به یه نتیجه میرسه
۲ سال پیشنیمه گمشده سورن
0ستایشی که توی رمان دومینو میشناسم به شدت قوی و جسوره✨اینجا هم نقشش پررنگ هست؟
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
توی فصل اول یکم محدوده اما توی فصل دوم فعلا برنامه ریزی نکردم. اما در کل تا پایان رمان گاهی داریم این کاراکتر رو
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
1تو خیلی قشنگی نیلی>>>>وای خدا میخوام بمیرم براشون 😭🥲اخ انقد گریه کردم هعی چرا این رمان زودتر نخوندم واقعا روانی ام با هر رمانی بیشتر گریه کنم بیشتر دوسش دارم🥲 واقعا این حال بد سورن با حال بد این روزای من خیلی باهم جوره،بمیرم برای رویا های تو سرت😭