چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت چهل :
نگاه سنگین محمود و ماهرخ میان هم چرخید؛ ساحل اما در سکوت و ناخنهایی که در گوشت فرو میرفت، تنها به صداهای نالۀ آرام پناه غرق در خواب گوش میکرد و به خانوادهاش میاندیشید. به مادرش که کرونا سایهاش را از سر او برداشت و به پدرش که محکوم بود به مرگ اجباری برای گناه نکرده.
چشمان به اشک نشستۀ محمود صورت معذب ماهرخ را کاوید. شرم بود که از پیشانیاش شره کرد و تا بینی لغزید.
- من باید

لطفا صبر کنید...

فخری
0عالیه دستت طلا عزیزم 🙏🏻🙏🏻