پارت بیست و پنجم :

-وقتی... از دانشگاه انصراف داد، رفت آرایشگاه... منم که... پایان نامه و امتحانم تموم شد موندم بدون جا...
به نظر می‌رسید:
-دختر خوبیه، صاحب آرایشگاه بهش جا و مکان داده... من...
هاویار محکم روی کانتر کوبید:
-چطوری اعتماد کردی؟
صدایش می‌لرزید ولی باید جواب می‌داد:
-دوسال همکلاسی بودیم.
-همین؟!
نهال دم‌و بازدم عمیقی کشید:
-اگر نرفته بود شهرشون.
هاویار دست به کمر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️