پارت چهل :

دختر پر حرفی بود! برای سهندی که حالا باید برای طاهره در سکوت و بُهت عزاداری می‌کرد، زیادی وقت می‌گذاشت! انگار که سهند یک دوست قدیمی بود و حالا او را پس از سال‌ها دیده است و می‌خواهد هر چه اتفاق در غیاب او افتاده را برایش تعریف کند.
از علاقه‌اش به اسکندر کباب و اینکه سهند هم باید آن را در بهترین رستورانی که می‌شناسد امتحان کند! از مردی که قبلا با او قرار می‌گذاشت و از کسی که کارخانه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    ای جانم به میکاییل

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤩🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    آخی گناه دارن واقعا🥲ولی به نظرم خیلی به همدیگه میان عکسا که عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت🔥

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    بنده خدا سهند....یه سفر رفت و کلی اتفاق افتاد🥲💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره بنده خدا🥲

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    به شدت ناراحتم که ستایش مجبور به فراموشی سهند هست و امیدوارم میکائیل بتونه شوهر خوبی برای ستایش باش هرچند ازش خوشم نمیا و دردی که سهند با خبر ازدواج ستایش بفهم قابل مقایسه نیست😢😢😢

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم اوکی باشن با هم🥺

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    نمیدونم چی بگم😉

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    ولی میکائیل خیلی خفنه جدی ! حیف نیست وارد کار های خلاف سورن و منوچهر بشه ، این انسان که اینقدر با شخصیت و باشعوره؟ ولی اینکه ستایش میخواد عشقش به سهند رو تموم کنه ، منطقیه، درسته اما دردناکه😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میکائیل توی مهمیزها هم نقش داره🤩 ولی کاراکتر خاصیه نمیشه خیلی درموردش اطلاعات کسب کرد 😎

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩶🤍🩵💙💜💛🧡🤎❤️💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • عبدی

    0

    دلم واسه ستایش می سوزه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    بیچاره ستایش میخاد در بره از میکائیل😔😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هر دوشون از این بابت گناه دارن🥲

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    امیدوارم میکائیل آدم خوبی باشه نقش بازی نکنه،سهندم زودتر بفهمه و برنگرده پیش این قاتلا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای نمیدونم چرا به «این قاتلا» انقدر خندیدم🤭🤭 همین قاتلا کلی دوست داشتنی‌ان😔

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    😭😭چقدر ناراحت کننده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اوهوم🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️