پارت سی و نهم :

سهند دستی به گردنش کشید و توی حیاط رفت. شاید جواب سوالش خیلی آسان بود؛ اما او نمی‌دانست به کدام یک از آدم‌هایی که به تازگی با آن‌ها آشنا شده بود، اعتماد کند؟!
ویولت در قسمتی از حیاط به دیوار تکیه زده و بانو روی تاب مقابلش نشسته بود. سکوتی میانشان بود که هر بار آن را به سختی می‌شکستند. سهند نگاه کوتاهی به بانو انداخت و رو به خواهرش گفت:
- من می‌رم این اطراف یه چرخی می‌زنم، تو می‌ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دینا

    1

    کاش برنگردی سهند

    ۷ ماه پیش
  • مهشید

    0

    آخ سهند آرکاداش و بانو چه شود😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    در این باره اطلاعی ندارم🤓

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    15

    موافق ترجمه ی جملات ترکی توی این رمان هستید؟ تا ۲۴ ساعت فرصت رای به این کامنت دارید💚میخوام بدونم آیا دوست دارید معنی ها رو بدونید یا مثل سهند ندونید؟🤔

    ۲ سال پیش
  • عبدی

    0

    👍

    ۲ سال پیش
  • Z

    0

    سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز بنظرم نذارین بهتر چون پارتا کوتاه میشه و اگه پارتا کوتاه نمیشه که بزارین عالی میشه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    فعلا سهند نر ایران تا مشکلش با عمه عالیه شرایط درست بشه و یه سوال آیا حسام خبر از ازدواج ستایش با میکائیل دار🤔 درمورد شخصیت بانو باید بگم از الان خوشم میاد 🌹

    ۲ سال پیش
  • بهار

    0

    👍👍

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    خیلی عالی بود مشتاقم بدونم سهند برمیگرده ایران یا نه...

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    👍

    ۲ سال پیش
  • افسانه.م

    0

    بنظرم اگه باعث نشه پارت کوتاه بشه بزارید

    ۲ سال پیش
کپی شد!