پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و پنجاه و سوم :
زمان عاشقی من شروع نشده به انتها رسیده بود و برایم دست تکان میداد و وداع میکرد. دلم بند او بود، تمام او را خواهش میکرد و من با بی رحمی هرچه تمامتر خودم برای دلم خط و نشان میکشیدم تا او را سر عقل بیاورم.
با درد نگاهم را به چشمان عصبی و شاکی فاطمه دوختم و دستش را گرفتم.
- فاطمه فرهاد برای من تموم شده چرا نمیفهمی؟
حق به جانب دستم را پس زد و از جایش برخاست و شروع به قدم رو زدن
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...