پارت نود و نهم :

خیره به چشمانش زل زده بودم.
آن نگاه بی فروغ لعنتی که به پنجره زل زده بود.
یک هفته از به هوش آمدنش می‌گذشت.
و ده روز از آن روز نفرین شده…
صدای بوق های ریز دستگاه…هم زمان با سقوط قطراتی که از طریق سرم به جانش میریختند…
نفس های تکه تکه اش و بغض من.
آن لحظه از جلوی چشمانم کنار نمی‌رفت.
آن لحظه که با صدای خراشیده و مملو از بغضش زمزمه کرده بود:
_بچم خوبه؟ توی دستگاه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rez

    2

    واییییی عجب لقبییی کیف کردم😁

    ۷ ماه پیش
  • مونیکا

    4

    سایه و زاغ 🥹

    ۱۲ ماه پیش
  • ARMY

    0

    این لقب "سایه و زاغ">>>>>>>

    ۱ سال پیش
  • نرجس

    13

    دلم خیلی برا راحیل میسوزه اون از مامانش که مرد اون از بابایی که بخاطر نادونی زندگیشو خراب کرد اون از مو. اد کشیدنش اون از ادم پستی که فقط ازش بخاطر پولش سو استفاده کرد اینم از بچش که از دست رفت دستی دستی داره زندگیش خراب میشه این دختر دیگه هیچ وقت مثل قبل نمیشه 🥺💔

    ۱ سال پیش
  • آذر

    26

    کاش داریوش بیاددیدن راحیل باشوخیهاش حال راحیل و خوب میکنه

    ۱ سال پیش
  • Fifi

    7

    دقیقا منم منتظرم داریوش بیاد

    ۱ سال پیش
  • Fifi

    9

    سایه و زاغ من مردمممممم🥺🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • Saeedeh

    8

    اخخخ میکاییل :(((((بمیرممم ک نتونستی خواهرتون بغل کنیی:((((

    ۱ سال پیش
  • زرا

    0

    سایه و زاغ ننهههه

    ۱ سال پیش
  • آرام

    5

    بیشتر دلم برای میکائیل سوخت که نتونست خواهرش رو تو بدترین شرایط بغل کنه و بگه چیزی نیست🥺

    ۱ سال پیش
  • zarix

    2

    طفلکی راحیل 😢 سایه و زاغ للببللبببیعهتنهتتت بچم😍

    ۱ سال پیش
  • فصیحه

    1

    بمیرم برا دلت خزان ! تو با کوچکترین ها هم خیلی خوشحال میشی

    ۱ سال پیش
  • آزاله

    8

    چقدر لقب های قشنگ میزاری مرجان سایه و زاغ

    ۱ سال پیش
  • شقایق

    0

    دلم خیلی میخواد صورت خزان ببینم از میکاییل طبق گفته مرجان جون ی چیزایی تصور کردم

    ۱ سال پیش
  • پرنیان

    4

    داریوش عاشق شده هااااا آخی زاغ و سایه :) خیلی قشنگنننن ولی حیف که الان راحیل تو شرایط بدیع نمیتونم برای میکائیل اکلیل بالا بیارم

    ۱ سال پیش
  • Donya

    4

    ولی داریوش بیاد حال راحیل خوب میشه داریوش رو بیارید اون بوم و رنگ کنه راحیل دیگه به بوم سفید خیره نشه به بوم رنگی خیره بشه🥺🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️