پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت نود و نهم :
خیره به چشمانش زل زده بودم.
آن نگاه بی فروغ لعنتی که به پنجره زل زده بود.
یک هفته از به هوش آمدنش میگذشت.
و ده روز از آن روز نفرین شده…
صدای بوق های ریز دستگاه…هم زمان با سقوط قطراتی که از طریق سرم به جانش میریختند…
نفس های تکه تکه اش و بغض من.
آن لحظه از جلوی چشمانم کنار نمیرفت.
آن لحظه که با صدای خراشیده و مملو از بغضش زمزمه کرده بود:
_بچم خوبه؟ توی دستگاه
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مونیکا
4سایه و زاغ 🥹
۱۲ ماه پیشARMY
0این لقب "سایه و زاغ">>>>>>>
۱ سال پیشنرجس
13دلم خیلی برا راحیل میسوزه اون از مامانش که مرد اون از بابایی که بخاطر نادونی زندگیشو خراب کرد اون از مو. اد کشیدنش اون از ادم پستی که فقط ازش بخاطر پولش سو استفاده کرد اینم از بچش که از دست رفت دستی دستی داره زندگیش خراب میشه این دختر دیگه هیچ وقت مثل قبل نمیشه 🥺💔
۱ سال پیشآذر
26کاش داریوش بیاددیدن راحیل باشوخیهاش حال راحیل و خوب میکنه
۱ سال پیشFifi
7دقیقا منم منتظرم داریوش بیاد
۱ سال پیشFifi
9سایه و زاغ من مردمممممم🥺🥺🥺🥺
۱ سال پیشSaeedeh
8اخخخ میکاییل :(((((بمیرممم ک نتونستی خواهرتون بغل کنیی:((((
۱ سال پیشزرا
0سایه و زاغ ننهههه
۱ سال پیشآرام
5بیشتر دلم برای میکائیل سوخت که نتونست خواهرش رو تو بدترین شرایط بغل کنه و بگه چیزی نیست🥺
۱ سال پیشzarix
2طفلکی راحیل 😢 سایه و زاغ للببللبببیعهتنهتتت بچم😍
۱ سال پیشفصیحه
1بمیرم برا دلت خزان ! تو با کوچکترین ها هم خیلی خوشحال میشی
۱ سال پیشآزاله
8چقدر لقب های قشنگ میزاری مرجان سایه و زاغ
۱ سال پیششقایق
0دلم خیلی میخواد صورت خزان ببینم از میکاییل طبق گفته مرجان جون ی چیزایی تصور کردم
۱ سال پیشپرنیان
4داریوش عاشق شده هااااا آخی زاغ و سایه :) خیلی قشنگنننن ولی حیف که الان راحیل تو شرایط بدیع نمیتونم برای میکائیل اکلیل بالا بیارم
۱ سال پیشDonya
4ولی داریوش بیاد حال راحیل خوب میشه داریوش رو بیارید اون بوم و رنگ کنه راحیل دیگه به بوم سفید خیره نشه به بوم رنگی خیره بشه🥺🤍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rez
2واییییی عجب لقبییی کیف کردم😁