پارت هفتاد و نهم :

- میگم نکن... شما حق ندارید منو اینجا نگه دارید... من ازتون شکایت میکنم.
کیارزم خنده‌ی پر غروری روی لب نشاند و خاطر جمع از درستی کارش گفت:
- به عنوان قاتل سریالی‌ای که تا این لحظه متهم به دوازده فقره قتله، زیادی امید به زندگی داری دکتر!
رنگ مرد در دم پرید و بی‌اراده آرام شد. سکونی که برای کیارزم پر واضح بود حاصله از بهت و تعجب است و گواه بی‌خبری میدهد. با این وجود تغییری در حالت صو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    دراکولا❌ کلثوم اکبری2✔

    ۴ ماه پیش
  • آوا

    0

    عالی بود😂😂

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    0

    سپاس فراوان ملیکا جون عالی بود خیلی زیبا می نویسی قلمت مانا 🩷🌸🩷🌸🩷🌸

    ۵ ماه پیش
  • ازیتا

    0

    هیجان داستان وکنجکاوی خودم 😉😉😉

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    بیا ماچت کنم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️