شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت هفتاد و هشتم :
فصل دوم
پرونده را به دست سرباز مقابلش داد و با اخمی سنگین وارد اتاقش شد. به محض ورود، نگاه جستوجوگرش را روی مردی که پریشان و کلافه از روی صندلی بلند شده بود و با احترام «سلام» میداد، کشاند و بعد از تکان سر، بیحرف سمت میزش رفت و با آرامشی ساختگی کاپشن مخصوص اداره را دراورد و پشت صندلی انداخت. برخلاف او، مرد مقابلش عصبی و پریشان بود و همین محرک نگذاشت بیشتر صبر کند و ناچار نالید:
-
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون از رمان خوبت خسته نباشی گلم عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞