پارت بیست و سوم :

سرانجام که خودم را بازیافتم، گوشی را به سمت دکتر گرفتم و با سر اشاره کردم بگوید اشتباه گرفته است. احتمالا برای این‌که به دردسر نیفتد وقائله را بخواباند. فورا همین‌کار را کرد و بعد از قطع کردن مرا نگریست. نفهمیدم چه چیزی در چهره‌ام دید که از خیر آن‌چه می‌خواست بپرسد، گذشت و بیرون رفت.
مگر چندوقت گذشته بود که این‌چنین رنگ‌ها به بی‌رنگی سوق یافته بودند. نقش‌ها چه‌گونه این‌قدر سری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    1

    داستان داره جذاب میشه😍خیلی مشتاقم ببینم وقتی با آوا روبرو میشه چه چیزی حس میکنه

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    میشه پارت گذاری ها رو افزایش بدید؟ فاصله ی پارتها زیاده و این باعث میشه یادمون بره کجا داستان تموم شده بود😔 داستان داره قشنگتر میشه آدم دوست داره روزهای پارت گذاری زیاد شه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️