میان خشم و انتقام به قلم علیرضا لرکی
پارت هفده :
در حالی که به داخل اشاره میکردم، گفتم:
-البته شما صاحب مغازه هستید نه مشتری
سری تکان داد و در حالی که به سمت صندلیها میرفت گفت:
- فکرمیکردم خیلی زود اینجا رو گسترش بدیم اما با این وضعیت مریضی فکر نمیکنم حالا حالاها بتونیم.
به نگاهش دقت کردم. در حالی که داشت روی صندلی مینشست مغازه را از نظر گذراند اما نگاهش با نگاه بار اول فرق میکرد. نوعی شرمندگی در آن موج میزد.
لطفا صبر کنید...

ستاره
1قلمتون عالیه، جملات خیلی خوب نوشته شده و آدم از خوندنش لذت میبره موفق باشید