سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت سی و نهم :
- مهدی، تا ابد که نمیتونی ازش فرار کنی، یه کلمه بگو چه گند... یعنی چیکار کردی من خودم ازت حمایت میکنم!
بابا به مزخرفات مهردادم توجهی نکرد. حالت صورتش جوری بود که نشون میداد بینهایت کلافهست و زل زده بود به تلویزیون خاموش.
- بابا... ببین من میدونم این چند وقت همهچیز خیلی سخت گذشته ولی...
تازه به اوج جملم رسیده بودم که بابا بدون هیچ توجهی به من به زور از فضای تنگ بینمون پاØ
لطفا صبر کنید...

Fami
0این علیه مشکوکه حس میکنم یه چیزایی رو اینم میبینه یا حس میکنه