معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت پانزده :
**
ماهین در حیاط قدم میزد ودائم حرص و جوش میخورد.
_نیاورد،بچم رو نیاورد..
ماهیر روی تخت چوبی نشسته بود ودست هایش را روی دور گردنش قفل کرده بود،در نزدیکی اش میلاد به دیوار تکیه زده بود ولیلا از خجالت نمی دانست چیکار کند..
_داداش چرا نشستی؟ بچهم نیاورد الان ساعت چنده..از اون یه ساعتی که گفته سه ساعت گذشته...
نگاه پرخشمش را به لیلا انداخت و ادامه داد:
_کو یه ساعت میآور
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mrli
0کلا لیلا زیادی تو سری خور و احمقه، دختر ۲۰ و چند ساله ذره ای استقلال نداره، کل دلیلش برای ازدواج با ماهیر هم اینه که از خونه و مادرش و محدویت هاش فرار کنه و ماهیرو یه راه نجات و فرار می بینه
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اون مورد ها درست ،عاشق ماهیر هم هست
۴ ماه پیشMrli
0لیلا خیلی احمقه مادرش حق داره کی با یه آدم که نه شغل داره نه خونه ماشین داره ازدواج میکنه فوتبالیستیم شد شغل؟ کی تک دخترشو به همچین آدمی میده، از یه طرف حس خوبی به ماهیر ندارم محبتاش خیلی زیادیه و حس فیکی میده تازه گاهیم خیلی زیادی یهو سرد میشه و داد میزنه اون نقشه ایم که داره بماند
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
طفلی ماهیر 🥲
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خب همین خانوم خودش قبلا دخترش رو دو دستی تقدیم کرده اما الان نظرش عوض شده
۴ ماه پیشMrli
0حس میکنم قراره همین ماهیر زندگی لیلا رو بد به چوخ بده
۴ ماه پیشتارا
0عالی
۲ سال پیشم
0عالی
۲ سال پیشنانا
0وای لیلا😔
۲ سال پیشHadis
1لیلا اومد ثواب کنه کباب شد
۲ سال پیشZarnaz
0به نظرم فقط فرار کن ماهین میکشت منم بودم میکشتمت لیلا😡😡آخه کی بچه رو میده به یه آدم معتاد😡🤦 ♀️عالی بود مرسی فرگل جونم 💋❤️
۲ سال پیشساناز
0🧡💛🤎❤️💚🩶🤍🩵💙💜
۲ سال پیشم.ر
2یعنی لیلا پیشنهاد نداد نمیشد🥲
۲ سال پیشستاره
2عجب کاری کرد این دخترمگه میشه به آدم معتاداعتمادکرد حالاچکارکنیم منم استرس گرفتم
۲ سال پیش...
2وای وای لیلا:)))
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1حالا لیلا گفت بچه رو بدین و فلان شما چرا یهو همچین تصمیمی گرفتین ؟ که حالا لیلا بخواد مقصر بشه میبردین دَم خونه پدر و مادرش یا کلانتری با یه ضمانتی چیزی.. این دختر هم که اینقدر از مادرش میترسه مونده اونجا که چی؟ مامانش بفهمه که باز ماجرای جدید درست میشه