معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت چهارده :
****
_خبُ میلاد سربازی چطور میگذره؟
میلاد جرعهای از شربتش نوشید.صدای تلویزیون بالا بود،ماهیر چند دقیقهای بود که با ماهین در اتاق خصوصی حرف میزد.
_نمیشه،اگه ببرهودیگه نیارتش چی؟
سر میلاد ناخودآگاه به طرف صدا چرخید.فقط لیلا می دانست موضوع بحث چه چیزی است.
_ببخشید من برم ببینم...
میلاد بلند شد.لیلا سریع وبا واهمه گفت:
_نه نرو دارن حرف میزنن..
_آخه ...زن داداش ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
0عالی
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0ملک نسا اگه بدونیییییی ....
۲ سال پیشنانا
0به نظرم شهرام دخترشو برنمیگردونه و...
۲ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋دلم برای ماهین میسوزه گناه داره🥺🥺
۲ سال پیشساناز
0💜💙🩵🤍🩶💚❤️🤎💛💛🧡
۲ سال پیشنشمین
0خسته نباشی عالی .خدای من نکنه بچه رو بر نگردونه لیلا چ زود اعتماد کرد
۲ سال پیشHadis
1عمه ی بابای لیلا نمیدونه چه ثوابی کرده دل این دوتا عاشق رو شاد کرده حسودی به ماهین نمیاد ولی خب اونم تو موقعیت حساسیه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
0عالی