قفس چکاوک به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و چهارم :
سوفیا خواب بود
ارباب هم اتاق را قدم میزد
از این ور به ان ور میرفت و برمیگشت
هنور به خودش نیامده بود که اگر ان یک هفته قطع نمیشد الان سوفیا خونریزی داخلی میکرد
میترسیدم حرص سوفیارا سر من خالی کند پس ساکت یک گوشه ایستاده بودم
با رسیدن پرهام و پشت سرش رعنا و التماس هایش سوفیا از خواب پرید
صدای زجه ی رعنا بیدارش کرده بود
حتی از صدای این زن میترسید
شیشه شیر ر
لطفا صبر کنید...
