پارت سی و نهم :

پوران دخترم،نگران هیچی نباش،من از امشب راجب بهت با ارباب حرف زدم،
مکثی کردم و ادامه دادم:
_پسره ی دیوونه،هنوز هم فکرش درگیر اون ماجراس،همش پیگیر اینکه ببینه کی راست میگه کی دروغ،انگار کلا عقل از سرش پریده..
پوران نگاه مرموزانه ای بهم انداخت و گفت:
_اون دختره دیگه شرش کنده شد،
ارباب هم مطمعنم چیزی نمیفهمه،یعنی انقدر مشغله داره که نفهمه به مرور هم سر عقل میاد که به وارث

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.