پارت صد و بیست و ششم :
کلمهها توی گوشم زنگ میزد: آفرین عزیزم!
آن تکه کاغذ مچاله شده توی جیب پالتو. آن دستخط که راپورتچی منصوره برایش فرستاده بود: ((طبق درخواستت کنکاش کردم در احوال خاندان حسینخانی. پیداست که دختر کوچک شاپور خان حسینخانی، به اسم نوش آفرین، با مردی به نام بهرام ادیب که معلم و استخدامی وزارت فرهنگ است به تهران فرار کرده و عقد رسمیاند. پی این ماجرا، شاپور خان حسین خانی، ت
لطفا صبر کنید...

تارا
0جذاب وعالی