پارت صد و بیست و دوم :
همهجور آدم پیدا میشد. میگفتند که توی فوقالعادههای همان روز صبح، خبر مرگ سیفعلی خان را نوشتهاند. از تهران و حتی دهاتهای نزدیکش، آدم بود که میآمد برای تشییع جنازه. کت و شلواری، زنهای پالتوپوستپوش، دانشجوهای سبیلو با عینک و بالپوشهای روسی. زنهای چادر به سر، در حالی که گوشهی چادر را به دندان گرفته بودند و دستهای پر از النگو، را به سینه میکوبیدند و در سراشیبÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
0خسته نباشید نویسنده عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🙏🏻🙏🏻🌹🌹
۲ سال پیشاسرا
0بانوی الف همه جاهست🤔🙏
۲ سال پیشستاره
1بیست بیست
۲ سال پیشانا
1عالی
۲ سال پیشفاطمه
2مثل همیشه عالی و بی نقص
۲ سال پیشزهرا
1کاش یکم پارتا رو طولانی کنین خیلی قشنگ ولی تا میایی حس بگیری تموم میشه
۲ سال پیشآمنه
5ممنون از پارت طولانی واقعا عالی بود امیدوارم روزهای خوبی براشون در نظر بگیرید ممنون خیلی خوب بود
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پری مامان آوینا
0من که میگم بانو الف همون مامان گلبهاره