پارت صد و هفتم :
دستم را گرفت و گفت: ناکجاآباد کجا بود؟ وسط تهرونیما. بشین! چه تیتیشمامانی! از شوورتم همینجوری قهر کردی؟
با اخم نگاهش کردم.
- چرا از خود شوورت نپرسیدی؟ چرا نخواستی حقایق رو بهت بگه؟
- دیشب خواستم ولی نگفت. جز اون خیلی وقتهای دیگه هم بود که میتونست بگه و سکوت کرد. انگار که قولی به کسی داده باشه.
کمی سکوت کرد. بعد با طمانینه گفت: فقط همین نیست. تو به عشق
لطفا صبر کنید...

Bahar
0مثل تمامی پارت ها عالیه و خواننده رو مشتاق خونون قسمت بعدی میکنه