جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت پنجاه :
عمه که از شدت اضطراب روی پا بند نبود بلافاصله سوار ماشین شد و من هم که دلشوره یک لحظه رهایم نمیکرد خودم را درون ماشین او انداختم تا از حال سرهنگ بیخبر نمانم. مریم و فرانک اصرار داشتند همراهمان بیایند که عمه با دست مانع شد و با لحنی عصبی گفت:
ـ چه خبره این همه آدم بیاد بیمارستان؟ شما بمونید خونه منتظر خبر باشید.
و در میان نگاههای نگران مریم و فرانک، از باغ خارج شدیم. جلوی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
اسرا فکر کنم زیر بیست سال سن داری که یه خانم چهل ساله رو جوون نمی بینی 😍♥️
۲ سال پیشاسرا
2اخه بعضی از۴۰سال دوربرم مادربزرگ هستن 😂
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
جالبه عزیزم. چهل ساله های دور و بر من همه مجردن 😍
۲ سال پیشنسترن
0مادر منم ۴۴ سالش بود مامان بزرگ شد 😊
۲ سال پیشرها
1رمان خیلی قویه خیلی دوسش دارم امیدوارم دل آرا و علی این وسط پاسوز نشن🙂
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏♥️🧡
۲ سال پیشآمنه
1به خاطر سنم تحقیر کرد و توی سرم کوبید که سنم مایه سرافکندگی هست حالا قضیه اینها اینطوره پیرمردهای ما زن دوم بگیرن باید مجرد وسنش کم باشه باور کنید یکی تا فوت کرد۳زن گرفت همه مجرد بودن وآخرین جوانتر
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
جای تاسف داره. این فقر فرهنگی رو نشون می ده. جدیدا بین سلبریتی ها هم این قضیه رو می بینیم.
۲ سال پیشآمنه
1سلام نویسنده جان آخه من زن عموم ۴۰ سال هست دخترش ازدواج کرده و پسرش هم الان ۲۱سال هم ازدواج کرده به خاطر همین برای بعضی ها تعجب داره ۴۰ جوان باشه تازه ترانه عربی میگه عاشق روی ماهش شدم ولی اون منو به
۲ سال پیشماه و نگهبان ماه
2من اگه جای دل آرا بودم تو اولین فرصت برمیگشتم خونه ی خودم چون من جای عمه خجالت کشیدم و اینکه دوس ندارم فکر کنن منم مثل همه هستم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️🧡
۲ سال پیشم
1عالی ، تشکر از نویسنده محترم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سپاس از همراهی شما خواننده ی گرامی 🙏😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
1بیچاره سرهنگ مگه عمه ۴۰سال نیست چراجوان حوان میگن