پارت چهل و دوم :

فصل 12
از دقایقی قبل من خوش‌‌تیپ و آراسته روی مبل به انتظار عمه و سرهنگ نشسته بودم. آنقدر شوق این مسافرت را داشتم که حد نداشت. با شنیدن صدای زنگ، صدای مادرم را شنیدم:
ـ چه به موقع اومدن! دل‌‌آرا جای ما هم خوش بگذرون.
از مبل برخاستم و سمت مادرم رفت. گونه‌‌اش را بوسیدم و گفتم:
ـ دلم برات تنگ می‌‌شه مامان قشنگم.
مادرم هم گونه‌‌ی مرا بوسید و گفت:
ـ منم دلم برات تنگ می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    عالی 😍😍

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💙🧡

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای میلادهم بیایدچی میشه🙏💞💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!