جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت سی و ششم :
علی دست از نوشیدن چای کشیده پا از روی پا برداشته با اخمی که از سر غافلگیری بود به من چشم دوخته بود. هیچ فکر نمیکرد به خاطر اینکه مادرم را در جریان موضوع قرار دهد آنقدر دیوانهبازی دربیاورم! بیش از این نماندم و با بغضی که چیزی به شکستهشدنش نمانده بود به اتاقم پناه بردم. لحظهای سکوت بدی خانه را پر کرد. میتوانستم درک کنم مادرم چقدر از رفتار من خجالت کشیده و درصدد دلجویی از
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سوپ و آش نباید به عنوان غدای اصلی سر سفره آورده شه وگرنه تو خونه جنگ و دعوا راه میافته مثل خونهی دل آرا 😄♥️💋
۲ سال پیشآمنه
0ممنون نویسنده جون واقعا اعصابم خراب بود تازه بچه کوچیکم خوابید اذیتم می کرد اما خواندن این پارت واقعا خندیدم مثل همیشه عالی بود
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. این پارت اوضاع خونهها رو موقع ناهار نشون میده 😍♥️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
2خیلی از غذاها پیش غذاهستن ولی ماهابه عنوان غذامیخوریم 😁🙏💋💞