پارت نود و یک :

با دستش آندریا رو هول داد عقب و قیافهٔ مظلومی به خودش گرفت.
- عوضیا می خواستن سلاخیش کنن بخورنش، چشمم که بهش افتاد احساس کردم روح ننه بزرگم توش دمیده وجدانم اجازه نداد بکشنش برای همین آوردمش به عنوان حیوون خونگی بزرگش کنم، نمی دونی تو فرودگاه چه مصیبتی کشیدم...
یه تای ابروم رو بالا انداختم و با تأسف گفتم: واقعاً انقدر احمقی یا فقط می خوای اعصاب من و خورد کنی؟
لبخند دندون نمایی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • ..

    2

    کاش همیشه با ایدن بمونه

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    0

    پدر و مادر نمونه فقط استلا و ایدن❤️😂

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    5

    آخی چه نازن اینا😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️