پارت صد و ششم :

وقتی وارد اتاقم شدم، در را بستم و روی تخت افتادم، احساس کردم همه دنیا دور سرم می‌چرخد. صدای مهمانی هنوز در گوشم بود؛ صدای خنده‌ها، صدای قدم‌ها همه چیز در سرم چرخ می‌زد؛ اما من در یک خلأ مطلق بودم. چشمانم را بستم و فقط به زال فکر کردم. به لبخندی که شاید هرگز برای من نبود و به عشقی که به زور در سینه‌ام زنده نگه می‌داشتم، حتی اگر به قیمت از دست دادن خودم باشد. من برای زال قوی مانده‌ بودم، حØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Aylar

    0

    قلوووولوووولییییی مبارکهههه از شرررر اشغال راحت شدیممم🔥🔥🔥🔥مبارک بر همگی مبارک بر خوانندگان مبارک بر ملیکا جان مبارک بر برفین مبارک بر خودم اصلا قولولولیییی 😍❤️❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    یعنی عاشقتم که بدون ذره‌ای لو دادن رمان نظرت و میگی. ❤️😂 امیدوارم خوشت اومده باشه. من این صحنه رو با تمام وجود نوشتم.

    ۶ ماه پیش
  • Aylar

    0

    ایی عشقم منم عاشقتم❤️❤️❤️ خوشم اومده کمه اصلا خیلی عالی بود دستت درد نکنه🌹🌹 میدونی نمیدونم چمه میخوام پارت آخر رو بخونم ولی خیلی میترسم که نکنه غمگین باشه چند روز پیش یه رمان خوندم کامل غرقش بودم که آخر پایانش غمگین بود و فقط نشستم گریه کردم و الان میترسم

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    الآن من هر چی بگم رمان و لو دادم. فقط میتونم بگم بخونش اشکال نداره پایانش خوب نبود میتونی فحشم بدی😂😂

    ۶ ماه پیش
  • Aylar

    0

    وایی عاشقتم دختر خوندمش واقعا پایانش عالیییی بود شاهکار ساختی 😍❤️

    ۶ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    وااااو چه کردی برفین

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    این صحنه رو با عمق وجودم نوشتم. خیلی بعد از اون خودم احساس آزادی کردم

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۹

    1

    و فاصله ی نظر ۸ ماه پیشِ من برای نسخه ی اولی و نسخه ی جدید این رمان.فقط یدونه نظره 🥹🥲

    ۱ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌹👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    2

    مثل اینکه کله این داستان از زبان برفینِ که داره آخر همه ی این قضایا برا یکی تعریفش میکنه..دمتون گرم خانم کاظمی عزیز مثل همیشه عالی و مرموزانه😼😼😼

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    مغزم دیگه به جایی قد نمیده گیج شدم بخدا اصلا براچی جوزف اونجا بود زال مگه چیکار کرده که برفین بهش شک کنه؟ یا صاحب چیشد؟ آدم برفی که چیزیش نمیشه ؟

    ۲ سال پیش
  • رمان خوان

    0

    مغزم از این همه سوال قفل کرد

    ۲ سال پیش
  • برفینِ زال

    1

    ملیکا لطفا یه پارت هدیه بده بدجور گیجمون کردی. مگه نگفتی فصل دهُ یه جا میزاری؟

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    درود عزیزم. اول اینکه این فصل نهمه دوم هم اینکه یکم صبر کنید دیر یا زود همه ی قسمت ها رو با هم می خونید

    ۲ سال پیش
  • دنیا

    2

    کلی سوال پیش اومد تو این پارت ملیکا جان😑 کیمیا کیه ؟! صاحب کجا رفت پس؟! برفین کی به زال شک کرد؟! اصن چرا شک کرد؟ آدم برفی بدبخت چرا همچین شد؟ اصن چیشد که برفین سر از اونجا دراورد😐💔

    ۲ سال پیش
  • برفینِ زال

    1

    برفین کجا به زال شک کرده بود؟ تروخدا ملیکا اصلا جواب کامنتامو نمیدی

    ۲ سال پیش
  • برفینِ زال

    2

    عهههه گیج شدم قبر واقعی بود؟کیمیا دیگه کیه؟ یعنی الان برفین داره گذشته ش رو تعریف میکنه و این اتفاقا مال گذشته س؟

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    ملیکا خواهشا یک پارت دیگه بزار چهاراهی برای ادم برفی افتاده؟ زال پس کو؟ صاحب چرا ول کرده رفته؟ یعنی تمام کار هاش نقشه بود.؟! یک پارت 🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    2

    جوزف وارد می شود... برفین داشت تو اتاق با کی حرف می زد؟ کیمیا دیگه کیه؟

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    جوزف نجاتش میده🤫🤔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️