پارت نود :

-نمی‌دونم از دست احمق بازی‌های تو حرص بخورم یا از دست ندونم کاری‌های سهراب. بخدا دارید دیوونه‌ام می‌کنید.
اسم سهراب را که آورد نگاه‌اش کردم. عشق من به سهراب از خیلی وقت پیش‌ها جلوی او لو رفته بود و حالا نمی‌توانستم نسبت به او و سرنوشتش بی‌تفاوت رفتار کنم.
-سفر خوبی داشت؟
وار رفت و پاهایش را کشید. با هر دو دستش صورتش را که پاک می‌کرد اخم‌هایش بیشتر توی هم می‌رفت.شوری اشک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    وای بلاخره تونستم بخونم🙏

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤍🩶❤️💛💚💙💜🩵🧡🤎

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    کی میتونه پشت در باشه غیر سهراب آخ اگه خودش باشه که عالیه

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    منم خواهر ندارم بگی نگی یه ذره حسودیم شد🤏

    ۲ سال پیش
  • لیلا خدابخشی

    0

    قلم بسیار زیبا.روان.مخصوصا بعضی پارت جذاب

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    3

    کیه کیه درمیزنه من دلم میلرزه😉😂

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر سما دوست دارم خدا میدونه ،همتا واقعا بعد از پدر ومادرش باید به داشتن همچنین خواهری به خودش افتخار کنه ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    کی بود زنگ زد ،نکنه سهراب اصلا نرفته ،شما نظرت چیه نویسنده جان ؟

    ۲ سال پیش
  • کلثوم

    1

    من غش ازاین رابطه خواهرانه کاش منم خواهرداشتم🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!