پارت چهارم :

مادرم انگار با این حرف من کمی قانع شد. با صدایی آهسته پرسید:

ـ حالا کی عقدشونه؟

پدرم نفسش را سنگین از سینه بیرون فرستاد و جواب داد:

ـ عقد کردن.

من و مادرم و میلاد خشکمان زده بود! این دیگر آخر بی‌‌احترامی به خانواده‌‌امان ب ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!