پارت سوم :

مادرم با لحنی که افسوس در آن موج می‌‌زد رو به من و میلاد که در حال برداشتن غذا بودیم، گفت:
ـ بذار ازدواج کنید برید اون‌‌وقت برای دیدن هم اشک می‌‌ریزید!
من و میلاد پوزخند زدیم. میلاد در حال برداشتن سالاد از پدرم پرسید:
ـ بابا حالا دور از شوخی شیرینی به چه مناسبتیه؟
پدرم مکث تردیدآمیزی کرد و بعد جواب داد:
ـ به مناسبت ازدواج مجدد عمه‌‌تون!
من و میلاد جاخورده به پدرمان می‌‌نگریستیم. مادرم غافل‌‌گیر به حرف آمد:
ـ یوسف! آذر کی ازدواج کرده که ما خبردار نشدیم؟!! چرا به ما هیچی نگفته؟!!
پدرم با لحنی که نشان می‌‌داد چقدر از این وصلت راضی و خشنود است، جواب داد:
ـ خب یه ماهی می‌‌شد که با این جناب سرهنگ رفت و آمد داشت تا هم‌‌دیگه رو بیشتر بشناسن....
هنوز می‌‌خواست ادامه دهد که مادرم دست جلوی دهان برد و بهت‌‌زده پرسید:
ـ یه ماهه خواهرت داره با یه نفر آشنا می‌‌شه الآن داری به ما می‌‌گی؟!!
ـ آذر ازم خواسته بود به کسی چیزی نگم.
مادرم تن تپلش را از سفره کنار کشید و با دلخوری گفت:
ـ لابد من و بچه‌‌هام غریبه بودیم!
پدرم دست از غذا خوردن کشید و با اخمی کمرنگ جواب داد:
ـ ای بابا! مهری! چرا انقدر زود بهت برمی‌‌خوره؟ الآن تا عروسی سر نگیره کسی رو خبردار نمی‌‌کنن.
مادرم سر جلو برد و به پدرم توپید:
ـ یوسف این چه حرفیه؟ آذر، خواهر توئه! من زنداداششم! چی پیش خودش فکر کرده که همچین چیزی رو ازمون قایم کرده؟
آرام کنار گوش مادرم گفتم:
ـ لابد عمه سر اون مورد که پارسال به هم خورد نخواسته صداشو دربیاره تا دوباره حرفش سر زبونا نیفته.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرضیه

    0

    بله قشنگ بود.

    ۱ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🩷

    ۱ سال پیش
  • نیکی

    0

    رمانش خوبه فعلا. ولی سن بیست و شیش برای دختر یکم زیادیه

    ۲ سال پیش
  • مرسانا

    0

    تا اینجا خوشم اومد

    ۲ سال پیش
  • قشنگه

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    تا اینجا خوبه ولی پارتها کوتاهه

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    ۲۰۰۰۰۰۰۰۰خیلی خفن

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏😍

    ۲ سال پیش
  • طاهره

    0

    رمان و دوست دارم

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤

    ۲ سال پیش
  • زری

    0

    فعلا نظری ندارم چون پارت های اوله

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    اگفتم که علت داره شیرینی خوردن😁🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • ل

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • امیرعلی

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • دین

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • fariba

    1

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ?️?️سیما

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • هاله

    0

    بینطیره

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️