پارت سی و یک :

ستایش تند سر چرخاند و این بار حیرت زده به برادرش نگاه کرد. سورن در چند قدمی میز پدرش صاف ایستاده بود و با نگاه او مردمک‌هایش را به سمتی دیگر چرخاند.
- چی داری می‌گی بابا؟ میکائیل کیه دیگه؟
قفسه‌ی سینه‌اش به هیجان افتاد و هر چه می‌گذشت با شدت بیشتری بالا و پایین می‌شد. مثل یک مجسمه خشکش زده بود و نگاهش را میان هر دو مرد مقابلش می‌چرخاند و بعد به مادرش... تهمینه بی صدا گریه می‌کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کیمیا

    0

    حس میکنم ستایش که قبول کنه باباش به قولش عمل نکنه ستایش داره اشتباه میکنه

    ۵ ماه پیش
  • هناسه

    1

    من که میگم میکائیل پلیس مخفی هست و اسمش فرق داره پس عقد باطل خست.

    ۷ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    بنظرم تلخ ترین کار دنیا وقتیه که داری از بغض گریه میترکی ولی باید لباسای قشنگتو بپوشی ارایشت رو بکنی و بغضتو قورت بدی:) و تقریبا هممون اینو تجربه کردیم

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    1

    چقد زود وا داد ستایش

    ۷ ماه پیش
  • Hana

    0

    اینهمه اقایی سهند و پاکی ستایش رو بر نمیتابم

    ۱ سال پیش
  • asall

    1

    تنها چیزی که پکیج فرشته عزیزمون رو کامل می کنه اینه که کرررد باشهههه😂😍

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عجببببب😂نمی‌دونستم انقدر واضح رسوندم قضیه رو🤣کامنت هاتو که می‌خونم قشنگ میزان دقتت معلومه که چقدر تو بحر کاراکترهایی😍

    ۱ سال پیش
  • asall

    0

    وای واقعا کرده؟؟؟جیییییغ🤩😍😂 من میمیرم برا میکاییل

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    خب چرا ستایش یه تلفن پیدا نکرد یا یجوری نرسوند که به سهند بگن خواهرت میعاد دزدیده سهند حریف سورن نمیشه حریف داداشش ک میشه

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    0

    کاش حداقل مادرش ازش حمایت میکرد واقعا لحظات سختی رو میگذرونه خیلی تنهاست وای خدا چقد دیگه باید حرص بخوریم از دست این منوچهر و سورن مگه سهند بیچاره چیکارش کرده؟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تهمینه هیچگونه قدرتی در قبال شوهرش نداره💔

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    0

    ستایش خیلی دل بزرگی داره ک بخاطر خوشبختی سهند قبول کرد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درسته🥲

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    عالی 💜💜🌟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    ولی واقعا فکرم درگیر شد بدونم میکائیل اصالتا کجاییه که توی این پاذت گفتن😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به خاطر کاراکترش نشد که بگم🙈

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    3

    نمیدونم چرا ولی شخصیت میکائیل به نظرم خیلی خفنه و یه طور عجیبی وایب کارآگاه ها رو ازش می گیرم خیلی دقیق هستش و در عین حال احساسات عمیقی داره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    لازمه تکرار کنم میکائیل عشق منه یا چی؟😂💚💚💚 باید از تک تکتون بپرسم بچه ها خیالم راحت باشه به گوش همه تون رسیده که میکائیل مورد علاقمههههه؟؟؟😌

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    دقیقا منم همینطور👍🏻

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    فقط دوست دارم تند تند بخونم ببینم چی میشه ستایش بیچاره 🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهت این رمان😍

    ۲ سال پیش
  • شیرین

    0

    نظرم را ارسال کردم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    وایب خاصی از میکائیل نمیگیرم حسم میگه کم از سورن نیست،ولی چقد ستایش میتونه از خود گذشته باشه ک بخاطر سهند پا روی دلش بذاره🥺🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ستایش طفلی😔الان که گفتی دلم سوخت.... قسمته دیگه! کاریش نمیشه کرد

    ۲ سال پیش
کپی شد!