دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی :
در خانه را پشت سر خودش بست و به طرف ماشینش رفت. سهند گفته بود باید یک مدتی از اینجا برود؛ اما زود بر میگردد... خیلی زود! گفت وقتی برگردد قطعا ازدواج میکنند چون مشکلاتش حل میشوند. گفته بود اموالش را که بگیرد قطعا بر میگردد و ازدواج میکنند. بارها و بارها این را گفت و دستانش را بوسید!
ستایش با گونههایی درخشان پشت فرمان ماشینش نشست و روشنش کرد. بالاخره زندگی به او رو کرده بود و ازدو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ferferishoonam
0باورم نمیشه یه پدر و برادر انقدر جانی باشن که به دختر خودشون هم رحم نکنن
۷ ماه پیشasall
1فک کنم فقط من ذوق کردم😂😂 من اگه دومینو رو قبل مهمیز میخوندم قطعا طرف سهند بودم
۱ سال پیشRoghayyeh
0مبارکه این بچه رو هم سرشو شیره ***
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
جدایی اجباری🥺
۲ سال پیشRoghayyeh
0اسممو عوض کنم بزارم فن سورن؟😅
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هر طور صلاحه😅
۲ سال پیشSetareh
0وای خدایا باورم نمیشه چطور دلش میاد؟ لحظه به لحظه از سورن متنفر تر میشم منوچهر که جای خودش رو داره ولی بین اینا نمیدونم چرا ولی حس بدی به میکائیل ندارم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میکائیل عشقههههه😍
۲ سال پیشمهشید
0وای منوچهررررر😯خیلی عجیبه!!!یعنی در کمال آرامش حرف میزنه ولی آدمو میسوزونه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دقیقا همینی که گفتی خصوصیتشه🤭
۲ سال پیشZahra
0اپیلاسیون؟؟؟نه ممنون رمان های آزاده دریکوندی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بگو منوچهرخان! 🤣
۲ سال پیشنیلوفر سامانی
0طفلی ستایش💔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲
۲ سال پیشماندانا
0منوچهرخانِ هنرمندم و میبینید ؟ یکم به نکات مثبت بیندیشین 😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نکات منفیش انقدر زیاده که هنر دستش دیده نمیشه🙁💔
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشنسترن
0چه پدر بی رحمی واقعا نوبره والله.اه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پدر که پدر نیست رسما حرمله اس😦
۲ سال پیشساناز
0🤎🤎❤️❤️💚💚💚💜💜💜🧡🧡🧡🩵🩵💙💛😁🙈🤣🙊
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🙁💚💚💚
۲ سال پیشNastaran
2یعنی میشه پارت بعدی اومدن سهند به عقد ستایش و کشته شدن منوچهر و فلج شدن سورن باشه؟
۲ سال پیشFafa
1چقد من با کامنتت حال کردم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عهههههه شما که مهمیزها رو میخونی چرا با فرضیهی فلج شدن سورن حال کردی؟🙁💔نیلی غصهاش گرفت قهر کرد...
۲ سال پیشFafa
0چقد من با کامنتت حال کردم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بابا سورن آرزو داره😅
۲ سال پیشFafa
1از ته قلب برای ستایش ناراحت شدم اشکم دراومد براش...چه قدر زندگی میتونه بی رحم باشه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بنده خدا رو از عشقش جدا کردن🙁💔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیایش
0چقد گیج کنندست .. لطفا لطفا یکی بگی اول باید کدومو بخونم مهمیز یا دومینو خیلی گیج شدم 🤯🤯