دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست و نهم :
به زحمت چشمانش را باز کرد و به ساعت روی دیوار نگاهی انداخت که سه و چهل دقیقهی بعدازظهر را نشان میداد. دستانش را بالا برد و تنش را کش و قوسی داد تا کمی بدنش نرم شود. صبح آنقدر زود بیدار شده بود که به خواب ظهرگاهی نیاز داشت! کمی کار بانکی داشت و به خاطر شلوغ بودن بانک آنقدر طول کشید که حسابی خستهاش کرد و تا به خانه رسید، ناهار نخورده خوابید.
موهای سیاه و آشفتهاش را مقابل آینه شان
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤩
۲ سال پیشmoon
0خیلی خوب
۲ سال پیشساناز
0💛🩵🧡💙💜💚❤️🤎
۲ سال پیشپرنیا
2خوشم اومد از حرف ستایش که گفت تا دم در خونه هم اومدم همه رو گزارش بده،زنیکه مضخزف 😒 سهند الهی که بری و بیای ازدواج کنید،اگه ویولت سرب نیست نشع
۲ سال پیشمهلا
1💜💜💜
۲ سال پیشم
1برخورد ستایش خیلی خوب بود ، چه با حوصله پرسید
۲ سال پیشم
0بالاخره پارتا امشب کامل بازشدن ،عکسا بهشون میاد بخصوص سورن با اون پوزخند موزیانه
۲ سال پیشم.ر
0بیچاره ویولت از همه جا بی خبر اسیر شد
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهشید
0ستایش خیلی قویه