پارت دوازده :

****
_مامان...
لیلا تمام صورتش را با یک دست قاب گرفت.چنگ زد وناخن هایش را در پوست گونه‌اش فرو برد.
ملک نسا اما کاملا خونسرد بود.قاچ کوچک هندوانه قرمز رنگ را گاز زد واز شیرینی‌اش با رضایت خاطر لذت برد.انگار که درون دلش کارخانه قند و شکر سازی راه انداخته بودند.
_ماهین به من زنگ زد خیلی ناراحت بود...
ملک نسا هسته‌ای سیاه رنگ هندوانه را با چاقو درون پیش دستی انداخت..
_مسئول ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانی

    0

    به نظرم بهترین کارو میخواد بکنه مرسی فرگل جون

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    فول عالییییی دستت طلا فرگل جونم 😍😍خیلی جذابه ممنونم💋❤️از لیلا خیلی خوشم میاد 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    فقط امیدوارم ماهیر کاری نکنه وضع بدتر بشه مرسی فرگل جان❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛🩵💙🧡💜💚❤️🤎

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    یا خدا ماهیر میخواد چیکار کنه بیچاره لیلا

    ۲ سال پیش
کپی شد!