پارت دوازده :

****
_مامان...
لیلا تمام صورتش را با یک دست قاب گرفت.چنگ زد وناخن هایش را در پوست گونه‌اش فرو برد.
ملک نسا اما کاملا خونسرد بود.قاچ کوچک هندوانه قرمز رنگ را گاز زد واز شیرینی‌اش با رضایت خاطر لذت برد.انگار که درون دلش کارخانه قند و شکر سازی راه انداخته بودند.
_ماهین به من زنگ زد خیلی ناراحت بود...
ملک نسا هسته‌ای سیاه رنگ هندوانه را با چاقو درون پیش دستی انداخت..
_مسئول ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هانی

    0

    به نظرم بهترین کارو میخواد بکنه مرسی فرگل جون

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    فول عالییییی دستت طلا فرگل جونم 😍😍خیلی جذابه ممنونم💋❤️از لیلا خیلی خوشم میاد 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    فقط امیدوارم ماهیر کاری نکنه وضع بدتر بشه مرسی فرگل جان❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛🩵💙🧡💜💚❤️🤎

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    یا خدا ماهیر میخواد چیکار کنه بیچاره لیلا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️