معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت یازده :
**
لیلا آخرین صندلی باقی مانده را عقب کشید ونشست،آرام طوری که انگار یک پر کاه روی زمین نشست.کنارش ثریا و ماهین نشسته بودند،روبه رویش ماهیر وکمی آن طرف تر مادرش،پدرش و پدر ماهیر.داشت همه چیز را آنالیز می کرد.به میز غذا نگاه کرد،دو دیس برنج وسط میز بود،خورشت قیمه،سالاد ،نوشابه،دوغ،زرشک پلو با مرغ و زیتون پرورده..انصافا مادرش سنگ تمام گذاشت بود وبابت این کمی شگُفت زده شده بود،البته که
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mee
0فکر کنم تنها کسیم که با ملک نسا موافقم
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
وای ملک نسل یه شیطان واقعیه🧑🦯
۴ ماه پیشTinaa
0امیدوارم ماهیر اون چیزی که به ذهنم رسیده رو انجام نده.
۵ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
نه ماهیر خیلی پسر ماهیه🥲
۵ ماه پیشɳαωเ
0چقد ملک نسا رو مخهه کسی ک عاشق باشه هر کاری میکنه برا عشقش نمیدونم این زن چی میگذره تو ذهنش .
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
متاسفانه فقط به فکر پول وخواسته خودش
۶ ماه پیشزهرا
0عشق چه کارا که با آدم نمیکنه🥲😂
۱ سال پیشهانی
0به نظرم ماهیر راه خوبیو در پیش گرفته،از نظر منم تنها راه همینه.امیدوارم موفق شه. مرسی فرگل جون بابت قلم زیبات🌼
۲ سال پیشگل سرخ
2روان ودلنشین
۲ سال پیشZarnaz
0ای جونم چقدر ماهیر نگران لیلا😍😍دوستش دارم ❤️💋عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️❤️خیلی بهم میان کاشکی بهم برسن 😍😍البته من نمیدونم ولی بایدبهم برسن💋❤️
۲ سال پیشParvaz
0وای ماهیر خطرناک شد دیگه از دست ملک نسا اعصاب نمونده براش به هر دری چنگ میزنه زودتر به لیلاش برسه بدون فکر به درست و غلطش آخه ملک نسا چرا اینجوری میکنه
۲ سال پیشساناز
0🤎❤️💜💚💙🧡🩵💛
۲ سال پیشهانا
2فرگل جان خسته نباشی عزیزم رمانت عالیه
۲ سال پیشم.ر
2یعنی دختر میخواد بی آبرو کنه ماهیر🙄
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1نه 😐 ماهیر این کار و نمیکنه... اصلا لیلا دختری نیست که قبول کنه... از اونجایی که نامزد هستن نمیتونه هم شایعه دوستی راه بندازه پس میمونه همون 🤦🏻 ♀️ ای خدا... ملک خدا لعنتت کنه... پووووف