پارت دوازده :

ماشین از گودالی رد شد و اتاقک ماشین تکان شدیدی خورد و نه گفتن نهال میان موج ماشین گم شد. اما هاویار شنیده بود که صدا بلند جواب داد:
-تو بیجا می‌کنی.
اگر کم می‌آورد او هم مثل یاسر می‌خواست مدام زور بگوید صدا صاف کرد:
-نمی‌تونم کارم خوبه تعهد دارم.
هاویار سرعت را کم تر کرد:
-بدون جا و مکان، کار به چه دردت می‌خوره؟
نهال سرسختانه جواب داد:
-من بر نمی‌گردم.
هاویار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    0

    این نهال پدر هاویار در آورده 😅

    ۲ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    😄🤩

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️