پارت یازده :

-جناب اگر اجازه بدید من توضیح بدم.
اردلان با گفتن حرفش در جایش جابه‌جا شد. اما سرهنگ اجازه نداد و گفت:
-این خانم اگر خودشون با همخونه‌شون مشکل داشتن باید از طریق ما اقدام می‌کردن.
هاویار با صدای خسته ای گفت:
-جناب می دونین مشکل ما چیه؟
نهال سرش را پایین انداخته بود هاویار لحنش شاکی بود:
-این که قانون به‌جای اینکه بره یقه‌ی خاطی رو بگیره...می‌آد مستقیم دستبند به شاک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️