پارت سیزده :

هاویار چشم غره‌ای به نهال رفت با حرص نیم تنه‌اش را داخل برد و از داشتبور مدارک را برداشت نهال خنده‌ی موذیانه‌ای روی لبانش رژه می‌رفت. هاویار گردنش را صاف نگه داشت و مدارک را دست مردی که مشخصات پیراهنش خبراز سروان بودنش می‌داد.
-خب آقای هاویار خسروی با ایشون چه نسبتی دارین؟
هاویار یک‌وری لبخند زد:
-ایشون همسر بنده هستن.
-این موقع شب این‌جا... مدارک شما خانم؟!
نهال که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    0

    داستان داریم با این دو موجود😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!