پارت پنجم :

نفسی تازه کرد وادامه داد:
-اصلا بنده شاکی هستم ایشون به...
بزاقش را بلعید و ادامه داد
-به نامزد بنده توهین کردن.
یکی از پسرها نیم‌خیز شد:
-های عمو...چه توهینی، اگر راست می‌گی چرا نامزدت دو شبه تو مسافرخونه می‌خوابه؟
نهال کنج لبش را به دندان گرفته بود هاویار

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمانه

    0

    تا کنون عالی بود

    ۱ سال پیش
  • Kim

    0

    Wow

    ۲ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    🌸

    ۲ سال پیش
  • خوب

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    🤩

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️