به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد :
نیشخندش عمیقتر شد، گویی حرفهایم برایش تفریح بود. شانهای بالا انداخت و گوشیاش را بیاحساس به سویم گرفت، صفحه را روشن کرد، و با تمسخر گفت: «خب... پس این آخرین صحنهای هست که از عشقت میبینی!»
دستم ناخودآگاه لرزید. تصویر روشن شد... زال بود. دستانش را بسته بودند، پوستش کبود، نفسهایش بریده، و اسلحهای بیرحمانه روی شقیقهاش چسبیده بود. الکساندر آرام و بیرحم گفت: «کافیه بهشون د
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0ایکاش قبل رفتن صاحب اعتراف عشق برفین به زال بگه شاید زال بتونه به برفین بگه کنارت هیچ مشکلی برای این عشق به وجود نمیاد 🧸🌹
۲ سال پیشنشمین
0عالی کاش زال حرفاشو می شنید
۲ سال پیشباران
0عه برفین دست ازلجبازی بزدار دیگه زال میره دیگه تنهامیمونیااااا
۲ سال پیشاوج
0بی نظیر و نفس گیر. هر لحظه منتظر ادامه داستانیم
۲ سال پیشانا
1عالی
۲ سال پیشرمان خوان
0واقعا زبانم قاصره از این همه زیبایی رمانتون فوق العاده بود
۲ سال پیشآمنه
0سلام عالی مرسی امروز ارفاق بشه پارت هدیه بذارید
۲ سال پیشفیونا
0عاشقشم 🥹🫶🏻
۲ سال پیشزهرا
0مثل همیشه عالییییی
۲ سال پیشزهرا
4ایکاش زال پشت در بود گوش میداد حرفای برفینو دختر یخیم انقدر فکر نکن که تو بانزدیک شدن به کسی اون طرف میمیره
۲ سال پیشدنیا
0روز به روز داره قشنگتر میشه 👀👌🏼
۲ سال پیشزهرا
1والبته منتظر پارت مخصوص هدیه 🤩🤩🤩🤩🤩😊
۲ سال پیشزهرا
1خیلی رمان خوبی ه ولی من تنوز منتظر اون قسمت های خوبی یا بهتر ه بگم خوب ترش هستم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفینِ زال
0عالی نویسنده، مرسی از پارت. کاش برفین بتونه بچه دار شه😭