حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتم :
کنجکاوی بیشتری نکردم و گفتم:
ـ من باید کم کم برم.
ـ کجا؟ تا منو دیدی داری میری؟
ـ مامان خونه تنهاست.
ـ مگه بچهست؟
امین با آستینهای بالا زده به سمت گوشی تلفن رفت و گفت:
ـ الان زنگ میزنم میگم مامانم ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

حسین
0همه چیز خوب پیش میره