پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و سی و هفتم :
تکیهاش به دردهایش بود. گمان میکرد که هیچگاه از دست آنها رهایی ندارد، کاملا در اشتباه بود. من میدانستم که چگونه آنها را از او بگیرم و بجایشان قوت قلب و امید به آینده و اعتماد به نفس را جایگزین کنم. مگر تکیهگاهی هم مطمئن و محکمتر از اینها هم داشتیم؟
کف دستانم را بهم مالیدم تا از گرد آجیلی که خورده بودم تمیز شوند. کمی به بغل مایل شدم و نگاهم را به اویی که غمگین مرا مینگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
