پارت صد و پنجاه و سوم :



پشت در اتاق عمل و زاویه‌دار با پدر دانیال نشسته بود. هر از گاهی چشمش به او می‌خورد و از حرکاتش تعجب می‌کرد. پوششش نسبت به دفعه‌ی قبل بهتر بود ولی همچنان لُنگ چرک و چروک دستش بود و چند دقیقه یکبار پشت گردن خود می‌کشید. در آن هوای سرد که خودش توی پلیور و زیر کاپشن هم احساس سرما داشت، نمی‌فهمید آن مرد چرا اینقدر گرمش است. ثانیه‌ای از سوال توی ذهنش نگذشته بود که لبش به حالت کج بالا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    این اعتیاد چه کارها که با آدم نمیکنه ،حتی از انسانیت هم شخص معتاد فاصله میگیره ،امیدوارم نتیجه عمل موفقیت آمیز بوده باشه ،حیفه تاوان کار پدر رو پسر پس بده ،ممنونم نویسنده جان مثل همیشه عالی♥️🌹

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    بله درسته. فرد معتاد بیشتر از خودش به خانواده صدمه می‌زنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!