پارت صد و چهل و دوم :




معصومه شالاپی توی صورت خودش کوبید. رنگ از روی فاطمه رفت! صدای ضربات دست معصومه که تکرار شد و پای ائمه‌ را وسط کشید، فاطمه به آرامی سرش تشر زد:
-چه خبره؟ الان همه بیدار می‌شن. حواست به شیدا هست؟
زن کمی خودداری کرد. اما دوتایی توی شکم امیرطاها رفتند:
-کی کله‌ی صبح دکتر اومده که تشخیص داده و رفته؟ مگه الکیه؟ تازه دیروز بچه رفته بیمارستان.
رگ‌های تنش گرم شد.‌ نفسØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    انشاالله با دعای مادرها حال دانیال خوب بشه و طاها از این دلواپسی بیرون بیاد ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    الهی آمین. ممنونم از همراهی‌تون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️