پارت صد و سی و پنجم :

#پارت۱۵۱
متوجه برگشتنش به سمت خودم شدم، قبل از آنکه مچ نگاهم را بگیرد، تلویزیون را نگریستم.
ساکت در جایش نشسته و نگاهم می‌کرد، از سکانس ترسناک پیش رویم که داشت روحی سرگردان، جسم دختری را تسخیر می‌کرد چشم گرفتم و متعجب حنا را نگاه کردم.
اشاره به تخمه‌های در دستش کرد.
- نمی‌شکونی؟
تازه به خود آمدم. خواستم مشتی تخمه بردارم که با خنده گفت:
- چیه اون بالا نشستی، هیجان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!