پارت صد و سی و چهارم :

خواستم بگویم علتش ضعف جسمانی بود. مشخص است که این چند ماه نه حواست به خودت بوده و نه خورد و خوراکت که با سرمای هوا به آن حال و روز درآمدی. چیزی نگفتم و ترجیح دادم سکوت اختیار کنم و درباره‌ی دیشب حرفی نزنم. چون از صبح بارها تلاشش را برای فراموشی فرهاد و خاطراتش به چشم دیده بودم.
مدام خودش را با چیزی سرگرم می‌کرد، گاهی با گوشی، گاهی با باغ و درختانش، گاهی با بی بی ...
دستش را بلند و بین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Najva

    1

    ممنون❤️🌹❤️

    ۱ سال پیش
  • سمیرا حسن زاده | نویسنده رمان

    ممنون از شما❤️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!