پارت نوزده :

تینا یک دستش را به زیر استخوان گونه‌اش گذاشته بود و کوسنی را توی بغلش داشت. خیره‌ی دختر جوان مقابلش شد که دوباره آمده بود تا سوهان روحش شود!
یک دختر دو رگه و زیبا که دلش را به پیچ و تاب یک شک انداخته بود... چرا نمی‌رفت پی کارش؟ وقتی به استانبول می‌رفت فکر کرد دیگر هرگز قرار نیست او را ببیند؛ اما حالا دوباره مقابلش نشسته بود و اخم به ابروان تینا آورده بود. به خصوص وقتی که گفت هدایتی به ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چیپسی

    0

    تینا یه کار درست کردع باشع تا الان *** که چوب لا چرخ باباش میزارع😂😂

    ۳ ماه پیش
  • Mahdiyh

    0

    چجوری افزودن به کتابخانه رو بزنم نمیشه ؟

    ۶ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم ممنونم از توجهت بابت این موضوع منتها این گزینه صرفا توی اپلیکیشن نمایش داده میشه و چون شما در حال مطالعه رمان از طریق سایت هستید، چنین گزینه‌ای براتون نمایش داده نمیشه💚

    ۶ ماه پیش
  • Mahdiyh

    0

    نه من اپیکیشن دانلود دارم

    ۶ ماه پیش
  • محدث

    0

    داستانش قشنگه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا پایان از این رمان لذت ببری🤩💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • علیزاده

    0

    خیلی جذاب شده مخاطب رابه دنبال خودش میکشونه ممنون ازاده جان قلمت ودوست دارم

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم از همراهیت عزیزم و امیدوارم تا انتها ازش لذت ببری🤩💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    کارای تینا یه جا انگار میخواد به دردبخوره🙂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اگه بدونه کاری نمی‌کنه😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    عالیه ممنون عزیزم 😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    لذت ببری ازش💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • زینب

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها دوسش داشته باشی عزیزم 🤩

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    پس اینه راز سهند🤔 خدایی آزاده جون چجوری این شخصیت هارو بهم ربط میدی؟؟؟؟کارتحرف نداره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍حالا ان شاالله افتخار داشته باشم مهمیزها رو هم بخونی می‌بینی که چقدر این دو رمان می‌تونن به هم بپیچن🤩

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    0

    بالاخره موووفق به پیدا کردن کار شد😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥰

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    فقط تینا که توی این هیری ویری استرس اینو داره یه وقت باباش ویولتو نگیره😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تینا کلا از همه چا پرته😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    چه دوست با معرفتی دمت گرم حالا سهند بلاخره تونست کار پیدا کن اون فقط برای کار سابقه قتل سهند در نظر نه گرفتن 😎

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حسام واقعا دوست با معرفتیه🤩

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    آخیش کار پیدا کرد بی منت 💪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    ❤️🧡💛💚🩵🤎💙💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    یه دفعه هم تینا ناخواسته داره سبب خیر میشود برای سهند انگار،بفهمه عمرا کاری کنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا اگه بفهمه....😅

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!