دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست :
دستیار شخصی سورن مقابل او و منوچهرخان ایستاده بود. دستانش را در هم قفل کرده و کت و شلوار قهوهای رنگش برای اندام چاق و تپل او کمی تنگ شده بود.
منوچهرخان خودکارش را میان دستانش میگرداند و به نقطهای از میزش خیره مانده بود. متفکرانه سرش را خیلی آرام تکان میداد و گفت:
- پس گفتی رفته بهشت زهرا!
جلالی فورا تایید کرد.
- بله آقا!
منوچهرخان سرش را بالا گرفت و ص
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر س
0امان از میعااااد...امان😑😑😑😑
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمونهی یه احمق واقعیه این میعاد😔
۲ سال پیشمهشید
0عه جلالی اینجاست ! عاشق وقتاییم که سورن صدا میزنه جلالیییییییی😂آیا این صحنه رو توی دومینو هم می بینیم یا نه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
جلالی!!!😂 نمیدونم اینجا هم آره یا نه انقدر تند تند دارم ویرایش میکنم که خودمم نمیدونم چه خبره دیگه
۲ سال پیشپرنیا
0سهندجان توهم خرپول از آب دراومدی تبرییک 😁و تینا ب آرزوی دوست پسر رسید🙄
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا جای تبریک داره😅
۲ سال پیشصدف
0❤❤
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
زینب سالمیان
0من تا اینجا فهمیدم پدر میعاد پدر واقعی سهند نیست پدر سهند از ایران رفته ولی معلوم نیست زنده باشه