ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت بیست و چهارم :
پرستار اومد سرُمو از دستم کشید و گفت: -میتونی بری.
بلند شدم و نگاهی به ساعت مچیم کردم. تازه دوازده بود! باید میرفتم زندان. باید به شیدا میگفتم.
از تخت که پایین اومدم سرم کمی گیج میرفت، اما سعی کردم تعادل خودمو حفظ کنم.
از ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
سیتا
00به همین راحتی کشتن هیچ کاری هم نمیشه کرد